ترانه دلتنگی


صبح
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسید
تونیامدی

گنجشک های منتظر
دور خانه ی من نشستند
و به هر سایه به خود لرزیدند
تو نیامدی

شعر از دلم به دهانم
از لب هایم به دلم پر کشید
تو نیامدی

آفتاب
از سر سروها به انتهای خیابان سر کشید
تو نیامدی.

مه میداند
که باید برخیزد
و به خانه ی خود بیاید
در سینه ی من.
..........
شمس لنگرودی

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت 18:22  توسط گیلدا ایازی  |