ترانه دلتنگی

می دانم کسی در این اتاق نیست
و شهر خالی ست
و همه ی میدان های این شهر ِ خالی، خالی ست
اما من کوچه های غبار آلود را دوست دارم

و باران ِ کوچه های غبار آلود را 
من آن ها را که شکست خورده اند
و غمگین اند
دوست دارم
و آن ها را که پیروز شده اند
و باز غمگین اند
دوست دارم

.......................

مارینه پطروسيان

ترجمه ی واهه آرمن

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 8:40  توسط گیلدا ایازی  | 

كودكانه
به شانه هاي مردانه ات تكيه كردم
كه مردانگي نداشت
شانه خالي كردي
سرم به سنگ خورد
بزرگ شدم
و ديگر ميدانم اعتماد به شانه هاي باد
يعني شكست
و فهميدم چشمانت
از همان اول دروغ ميگفت

..........................

گ. ا.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 10:37  توسط گیلدا ایازی  | 

باید ایستاد.

بدون تزلزل،بدون شک،و بدون اضطراب...

باید ایستاد،

حتی اگر زانو ها قدری بلرزد،شک قدری نفوذ کرده باشد، و اضطراب نیز، ناگزیر،قدری...

اصل در هر شرایطی،و به هر شکلی،ایستادن است،

چرا که دوام در ایستادگی،به هر حال،شکل و شرایط را،به سود انسان ایستاده، تغییر خواهد داد

...

نادر ابراهيمي

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین ۱۳۹۰ساعت 11:42  توسط گیلدا ایازی  |