من و تیر چراغ برق
دردمان یکی است
شب که میشود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که میشود
سرمان سنگین
دلمان خاموش
............
کیکاووس یاکیده
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۱ساعت 10:31  توسط گیلدا ایازی
|
من و تیر چراغ برق
دردمان یکی است
شب که میشود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که میشود
سرمان سنگین
دلمان خاموش
............
کیکاووس یاکیده
باید بروم
نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمیشود
به سنگی بدل نمیشوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت میشوم
دوباره راه میافتم
دوباره گم میشوم
هر طور شده این راه را تا آخر میروم
..............
کیکاووس یاکیده