ترانه دلتنگی


روز خلقتم

خدا شوخيش گرفت
و تمامي خوشبختي مرا
در اقيانوسي انداخت....
و حالا سالهاست
چون ماهيگيري پير
در جستجوي خوشبختي
تور به آب مي اندازم
غافل از اينكه
سالهاست امواج
آن را به ساحل تو رسانده اند
و تو هر غروب در ساحل
به ماهيگيران پير مينگري
و با خود فكر ميكني
آنها چقدر خوشبختند
................
گ. ا.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ساعت 16:25  توسط گیلدا ایازی  | 

وقتي مرا نميخواهي
صدا در سينه ام حبس ميشود
تا نگويم دوستت دارم
لبهايم را بر هم ميفشارم
تا هوس بوسيدنت بر لبانم
شعله نكشد
دستهايم
قانون ممنوعيت آغوشت را دوره ميكند
و لحظه هاي تلخم چه كند به
نيستي نزديك ميشود
و من هميشه فكر ميكنم
حتي گوانتانامو آسماني آبي تر از
روزگار من داشت
................
گ. ا.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:44  توسط گیلدا ایازی  | 

زمین

برای عقاب­ها کوچک است

برای همین ،

عاشق نمی شوند ،

تا زمینگیر شوند.
..........

........
فخرالدین احمدی سوادکوهی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۸۹ساعت 16:43  توسط گیلدا ایازی  | 

گم شده ام
هيچ راهي به آرامش نميرسد
نميدانم راه ها بي راهه است
يا تمامش تقصير
كلاغ قصه هاي كودكي است
كه هيچ وقت به خانه نرسيد
و هنوز در سرم پرواز ميكند

گ.ا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 11:34  توسط گیلدا ایازی  | 


روي ملحفه هايي

كه هنوز بوي تو را ميدهند

غلت ميزنم.

ميخواهم از صفر شروع كنم.

درست مثل همه بازنده ها.

و بي خيال روي طبل بي عاري ضرب بگيرم.

حتي ميتوانم لبخند بزنم.

اتفاق خاصي نيافتاده

جز اينكه رفته اي.

و اين اصلن اهميتي ندارد.

ببين!

دارم با تنهايي

در ملحفه هايي با بوي تو

عشق بازي ميكنم.

من و تنهايي

با هم به ريش دنيا ميخنديم

.......

گ. ا.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 0:0  توسط گیلدا ایازی  |