ترانه دلتنگی


همیشه می‌ترسیدم

از دیوانگی

حس می کنم حالا

سبک و آرام است

فکری ندارم

به کسی آزارم نمی‌رسد

یک پرنده‌ام

بی‌هدف پرواز می‌کنم

آسمان

پر از کنیاک است

.............

سارا محمدی اردهالی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 8:48  توسط گیلدا ایازی  | 



به آینه‌ی آسانسور نگاه می‌کنم

انگشت‌هایم کشیده می‌شود
میان کیسه‌های میوه
نان و شیر و ماست

اگر تو بودی

پشت‌بام هم پیاده نمی‌شدیم
با این دست‌ها که
بند است

 ...........

سارا محمدي اردهالي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 9:28  توسط گیلدا ایازی  |