ترانه دلتنگی


من
اتفاق عجیبی وسط زندگی ات بودم
و تو
معمولی می مانی از فردا
حرف های معمولی
عشق های معمولی
زنان معمولی

معمولا
اتفاق ها

هر روز نمی افتند

.............

مهدیه لطیفی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:13  توسط گیلدا ایازی  | 


و من همیشه دیر رسیدم
شاید
هربار با قطار قبلی
باید می‌آمدم
وقتی که جامه‌دانم را می‌بستم
پیراهن‌ام به یاد تو تا می‌خورد
و خواب اهتزازش را
می دید
وقتی رسیدم اما ...
آه !
با آن جنین خواب‌های هزاران سال
چه باید
می‌کردم ؟
پیراهن من آیا
باید به قامت‌اش
کفنی می‌شد
می‌پوسید ؟
تقدیر من همیشه چنین بود
و شاید این طلسمی‌ست
که تا همیشه دست نخواهد خورد
روزی کنار رودی
مردی کلید بخت‌اش
در آب
افتاد
و آن کلید را
شیطان‌ترین ماهی‌ها
بلعید
و سوی دوردست‌ترین دریاها
گریخت
و یک نفر که پیش‌تر از من رسید
صیاد شاه‌ماهی من شد
و من دوباره دیر رسیدم
قلاب من گلوی مرا می‌درد
و تو به هیات پریان
در آب‌های دور
تن‌ات را
می‌شویی
...................

حسین منزوی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:11  توسط گیلدا ایازی  | 


پاییز را
به هیچ می‌انگارد
دستی که دست‌های ترا دارد
...........................
سیدعلی میرافضلی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:8  توسط گیلدا ایازی  | 


وقتی که اعتماد من
از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ‌های کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می‌بستند
و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من
فواره‌های خون بیرون می‌پاشید

وقتی که زندگی من
هیچ‌چیز نبود
هیچ‌چیز به جز تیک‌تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه‌وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ‌کس نیست

..........................
فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:7  توسط گیلدا ایازی  |