ترانه دلتنگی

 

آفتاب
بی آواز پرنده نمی پاید
و باران
اگر بر چشمان سبز گیاه نبارد
در لابلای سنگها گم می شود

هم چون کوهی
سرد و سنگین
در آغوش زندگی
یله و رهایم

فرهاد کجاست؟
در من کتیبه هاست
که هر گز خوانده نشد

..........
منصوره اشرافي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰ساعت 11:57  توسط گیلدا ایازی  | 

دیدارت را جیره بندی کرده­ای

نگاهت

لبخندت

آغوشت

سهم من، پرکاهی

               در برابر باد.

 

کوه صبرم

کلماتی شد

درپشت اش زنی خوابیده

انتظاررا

         شماره می­کند.

 

زنی که زندگی­اش را جیره بندی کرده­اند

زنی که عشق­اش را جیره بندی کرده­اند

 

.......

منصوره اشرافی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 13:23  توسط گیلدا ایازی  |