ترانه دلتنگی

وقتی حرفهایمان تمام شد
آن وقت چه؟ 
سکوت می‌کنیم یا
ادامه می‌دهیم ادامه می‌دهیم و تکرار می‌کنیم؟
به هرحال ...
سرانجام 
زندگی 
ادامه‌ی خودش را 
از میان حرفها پیدا می‌کند و 
می رود
زندگی می‌رود
و ما در سکوت
با چمدانی در دست 
تعقیبش می‌کنیم...
از حاشیه‌ی خیابان‌های شلوغ
از لابلای آدمهای آشنا
و روبروی یک دکه‌ی روزنامه‌ فروشی
می‌ایستیم
شانه به شانه‌اش
بر می‌گردیم
و در چشمانش زل می‌زنیم

.............

هنگامه هویدا

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 22:38  توسط گیلدا ایازی  | 

همه چیز
از احتمال بودنت جان گرفت
از احتمال نشستنت بر پوستِ صندلی
کشیده شدن انگشتانت بر تنِ میز
پیچیدن صدایت در رگِ اتاق
حالا
همه چیز
از احتمال نبودنت نابود می شود
صندلی
میز
اتاق
من

...............
روجا چمنکار

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 22:33  توسط گیلدا ایازی  | 

بس کن 
به خانه برو 
آن‌که آمدنی باشد با اولین بلیط 
خودش را به تو می‌رساند ! 

....................

وحید پورزارع

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ساعت 19:38  توسط گیلدا ایازی  |