ترانه دلتنگی

صدا ز کالبد تن به در کشید مرا
صدا به شکل کسی شد به بر کشید مرا

صدا شد اسب ستم روح من کشان زپی اش
به خاک بست به کوه و کمر کشید مرا

بگو که بود که نقاشی مرا می کرد
که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا

چه وهم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کج قلق و در به در کشید مرا

دو نیمه کرد مرا پس تو را کشید از من
پس از کنار تو این سوی تر کشید مرا

میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته در پشت در کشید مرا

خوشش نیامد این نقش را به هم زد و بعد
دگر کشید تو را و دگر کشید مرا

من و تو را دو پرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد بی بال و پر کشید مرا

خوشش نیامد تصویر را به هم زد بعد
پدر کشید تو را و پسر کشید مرا

رها شدیم تو ما هی شدی و من سنگی‌
نظاره ی تو به خون جگر کشید مرا

خوشش نیامد این بار از تو دشتی ساخت
به خاطر تو نسیم سحر کشید مرا

خوشش نیامد خط ، خط ، خط زد این ها را
یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا

تو را شکر کرد و در رگان من حل کرد
سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا


سید رضا محمدی
از شاعران برجسته و توانای افغانستان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۳۸۹ساعت 10:54  توسط گیلدا ایازی  |