ترانه دلتنگی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ساعت 22:6  توسط گیلدا ایازی  | 

سادگي را

من از خواب يک پرنده

در سايه‌ پرنده‌ اي ديگر آموختم

 .........

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 9:7  توسط گیلدا ایازی  | 

 

آرام باش،
حوصله کن،
آب های زودگذر،
هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبار شنیده ام
مهم نیست که مرا
از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
بازداشته اند.
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد...

حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد...
همه چیز درست خواهد شد...

.............

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ساعت 18:27  توسط گیلدا ایازی  | 


درست است که من هميشه

از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک ترسيده‌ام

درست است که زيرِ بوته‌ی باد

سر بر خشتِ خالی نهاده‌ام

درست است که

طاقت تشنه‌گی در من نيست

اما با اين همه

گمان مبر که در برودت اين بادها

خواهم بُريد!


........

سيد علي صالحي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 12:34  توسط گیلدا ایازی  | 


تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد

.........

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ساعت 14:25  توسط گیلدا ایازی  | 

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم

صبوری می کنم تا کلمات عاقل شوند

صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل شود

......

صبوری می کنم تا طلوع تبسم

تا سهم سایه

تا سراغ همسایه

صبوری می کنم تا مدار ، مــــــدارا ، مرگ ...


***

سيد علي صالحي


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 17:29  توسط گیلدا ایازی  | 

می دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسيده می‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
می‌دانم که می‌مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می‌آيد
مگر می‌شود نيامده باز
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دريا برگردی؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه می‌شود؟

.........

سيد علي صالحي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 8:26  توسط گیلدا ایازی  | 

گاه يک ستاره
يک ستاره گاهی
می‌تواند حتی در کفِ يک پياله‌ی آب
خوابِ هزار آسمانِ آسوده ببيند!
آن وقت تو می‌گويی چه ...؟
می‌گويی يک آينه برای انعکاسِ علاقه
کافی نيست!؟


سيد علي صالحي

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 15:32  توسط گیلدا ایازی  |